آنچه مي نويسم حقيقت است اما زياد جدي نگيريد شايد به مذاقتان خوش نباشد و دوست ندارم نوشته هايم اوقات دوستان را تلخ نمايد. موضوع درس از مفاخر و قهرمانان ايران بود برخي ستارگان را شمردم . زردشت پيامبر بزرگ ايران باستان كه چون صاحب شتر زردرنگ بود او را زرداشترا يعني صاحب شتر زرد مي ناميدند. او به اجداد ما آموخت نيكي را در پندار و گفتار و كردار. بزرگمهر حكيم كه آموخت سحر خيز شويم تا كامياب گرديم. كوروش كه آموخت مهربان باشيم با همه حتي با زير دستان. داريوش آموخت كه بدخشم نباشيم و خشم خود فرو نشانیم و بر هوس خود فرمانروا باشیم.آريوبرزن كه ياد داد حتي در برابر سيل بنيان كن دشمن چون سد پولادين بايستيم. جلال الدين كه همسر و فرزندان را به رودخانه غيرت سپرد تا در چنگال خصم حيوان صفت گرفتار نگردند. فردوسي كه به خرد رهنمون شد تا رستم عزيز وجودمان در چاه شغاد و نيرنگ نفس نيافتد. مولانا و مولانا كه آموخت عاشق شويم
تا طبيب عشق همه عيب و نقص ما را درمان كند:
هر كه را جامه ز عشقي چاك شد او ز حرص و عيب كلي پاك شد
شاد باش اي عشق خوش سوداي ما اي طبيب جمله علت هاي ما
و..... و سعدي كه در بوستانش هشت در زيبا نشانمان داد تا سعادت يابيم و حافظ كه ما را بشارت داد كه
هان مشو نوميد چون واقف نئي از سر غيب باشد اندر پرده بازيهاي پنهان غم مخور
و......... و اميركبير كه شهيد شد تا درخت آگاهي و تعهد در اين سرزمين جان دوباره گيرد و ستار خان و باقر خان .... و و به ستاره پروين رسيدم . مكثي كردم و روشنايي هاي اين ستاره را از ذهنم گذراندم همه زيبا بود . به لطف حق رسيدم:
مادر موسي چو موسي را به نيل در فكند از گفته رب جليل
خود ز ساحل كرد با حسرت نگاه گفت كاي فرزند خرد بي گناه
گر نيارد ايزد پاكت به ياد آب خاكت را دهد ناگه به باد
وحي آمد كاين چه فكر باطل است رهرو ما اينك اندر منزل است.
در حال ادامه تماشاي انوار پروين بودم كه يكي از دانش آموزان از مزار پروين سوال كرد گفتم در قم است و گويا شعر زيباي سروده بر سنگ مزارش نيز چنين است:
اينكه خاك سيهش بالين است اختر چرخ ادب پروين است
گرچه جز تلخي از ايام نديد هرچه خواهي سخنش شيرين است
صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و ياسين است
دوستان به كه ز وي ياد كنند دل بي دوست دلي غمگين است
خاك در ديده بسي جان فرساست سنگ بر سينه بسي سنگين است
بيند اين بستر و عبرت گيرد هر که را چشم حقيقت بين است
هر كه باشي و به هر جا برسي آخرين منزل هستي اين است
آدمي هر چه توانگر باشد چون بدين نقطه رسد مسكين است
فضاي كلاس سنگين شده بود . براي تنوع دادن به كلاس گفتم راستي بچه ها اگر همين صد سال بعد عزرائيل به سراغ شما بياد شما دوست داريد رو سنگ قبر خود چه بنويسيد!!! بچه ها خنديدند همين صد سال بعد؟؟ گفتم فرقي ندارد همين فردا با همين صد سال بعد يكي است .آدمي چه صد ماه و چه صد سال عمر كند انگار يك روز عمر كرده است.
از ميز اول شروع كردم. يكي از شعرهاي سهراب گفت. يكي از اخوان خواند. يكي گفت از شعرهاي نيما مي نويسم. يكي گفت پسر عمويم نويسنده است از نوشته هاي او مي نويسم. يكي گفت از بي وفايي دنيا مي نويسم. و يكي و يكي و يكي از وسط كلاس گفت مي نويسم :« منتظرتون هستم» ناگهان بمب خنده تركيد و همه خستگي ها در انفجار خنده متلاشي شد. گفتم جالب است خيلي جالب است........ همه آنروز به آن فكر مي كردم . فكر مي كردم كه هميشه فكر مي كنيم خيلي ها منتظرمون هستند. خانواده ،دوستان، همكاران، همسايگان، دوستان وبلاگ نويس و.... اما هميشه يكي را فراموش مي كنيم و آن، يك سنگ قبر نانوشته است كه بر روي آن نوشته اند« منتظرتون هستم».
راستي اگر شما . آري خود تو اگر همين صد سال ديگه بخواهي روي سنگ قبرت را بنويسي چه خواهي نوشت. منتظرتون هستم !!!!!
مغازه دار محله ما مرد خوش برخودي است .نامش ممد آقاست . ممد آقا اجناس متنوعي در مغازه دارد از خواربار و پوشاك و لوازم مدرسه و اسباب بازي و ميوه و لوازم عكاسي و كارت اينترنت و سوزن خياطي و كلمن آب تا .... و خلاصه اگر از ممدآقا بپرسي كه چه داري و چه نداري او با خنده جواب مي دهد از شیر مرغ تا جان آدميزاد در مغازه من يافت مي شود.... و در اينجا نيز از شیر مرغ تا جان آدميزاد يافت مي شود. اينجا شبكه جهاني اينترنت است. اينجا world wide web نام دارد يعني« تار عنكبوت جهان گستر» در اينجا نيز همه چيز يافت مي شود از جان آدميزاد تا شیر مرغ از نور از خرد از علم از دين از معنويت از اخلاق از صنعت از فضا از راههاي مقابله با ديو از تلاش براي نجات بيماران و از نام و كلام خدا و از بال فرشتگان تا و تا و تا نامردآباد كه در آن فروشندگان ،نقاب بر چهره مي گذارند و در پشت نقابهاي رنگي يا سياه بازاريابي مي كنند و همه چيز مي فروشند از عفت تا شرف و از بي انصافي تا غرض!
اينجا دنياي پُست مدرن است همه چيز در آن يافت مي شود و هيچكس نمي تواند بگويد كه چه خوب و چه بد است!
در دنياي نامتمدن قديم زنان را در بازارها مي فروختند و آنان لباس بر تن داشتند هرچند كه براي جلب خريدار نقاب آنان را كنار مي زدند اما در اينجا و عصر فرا مدرن لباس، قيمت را پائين مي آورد پس آنها را به شكل مادرزادي مي فروشند!
در اينجا گاهي خدا كهنه مي شود و به جاي آن خدايان نو از عصر حجر مي آورند!
در اينجا عشق از نيمه بالايي انسان به نيمه پاييني نقل مكان مي كند و غرض و بغض و كينه به جاي مهر و انصاف و صفا مي نشيند.
در اينجا موسي مرده است چون كه باز گوساله زرين بيشتر از ده فرمان خداوند به موسي و قومش ارزش يافته است:
-قتل مكن.
-زنا مكن.
-دزدي مكن.
-بر همساية خود شهادت دروغ مده.
-به خانة همساية خود طمع مورز، و به زن همسايهات و غلامش و كنيزش و گاوش و الاغش و به هيچ چيزي كه از آن همساية تو باشد، طمع مكن و...............
و عيسي مرده است زيرا كه وجود عزيز عيسي يعني پاكدامني و جوانمردي را هر لحظه به صليب مي كشند.
و محمد را به جرم اينكه عرب بوده و متعلق به 1400 سال پيش است و چون مدرسه و دانشگاه نديده بود به هزار تهمت مي كشند.
و زردشت اين پيامبر باستاني را با كردار زشت و پندار زشت و گفتار زشت قرباني مي كنند .......
و اينجا شبكه جهاني اينترنت است و در اينجا نور و ظلمت اديان باستان دوباره رو در روي هم قرار گرفته اند و عجيب است كه اول نور آفريده شد و سپس ظلمت كه در تاريكي خود مرده وار در اسارت خود بود با مشاهده نور به خود آمد و براي دزديدن نور به تكاپو برخاست.....
اينجا شبكه اينترنت است تار عنكبوت جهان گستر است من نمي خواهم و نمي توانم آنرا محكوم كنم هرچند شايد فرداها انديشمندان و جامعه شناسان و نهادهاي بين المللي لباس مناسبي بر تن آن بدوزند اما تا آنزمان............
تا آن زمان.........
بگذريم . به ياد بچگي هايم افتادم وقتي مگسي در زير سقف خانه در نخ نماهاي بسيار نازكي گير مي افتاد بزرگترها مي گفتند آن تور شيطان يا تار شيطان است و عنكبوت را نيز شيطان مي ناميدند . تشبيه ساده بود اما پر معنا. و بارها مي ديديم كه مگسها در تور شيطان مي افتادند اما هيچگاه نديديم كه شاهپركي در تار شيطان بيافتد و قرباني عنكبوت شود.
اينجا شبكه جهاني اينترنت است . اينجا تار عنكبوت جهان گستر است. من نمي گويم تار شيطان است اما بياييد شاهپرك باشيم . حيف است مگس شويم. بياييد شاهپرك باشيم.