قسم به قلم و آنچه که می نویسد
مفسران و اندیشمندان بارها و بارها در باره مقام قلم نوشته اند و نوشته اند که حضرت حق بدان جهت به قلم سوگند خورده است که قلم دارای فضل و روشنگر است. آنان دلایلی آورده اند که کرامت قلم را نمایانگر است
آنها تفاسیر زیبا و دقیقی نوشته اند در واقع آنان با قلم زیبای خود به وصف زیبایی و عظمت قلم پرداخته اند. آنان زحمات زیادی کشیده اند تا با سرمه قلمهاشان بر چشم چشمه اندیشه ها خط نور بکشند. اندیشمندان و مفسران را می گویم آنان که جان معطر خود را به همت چشمه قلم جاری می کنند تا باغ و بوستانهای زیبا برویانند.
و من با کمال احترام و حق شناسی چاره ای ندارم جز اینکه بگویم قلمهاتان با صلابت و اجرتان با قلم آفرین باد.. اما اما می خواهم از دشت سبز اندیشه به صحرای سوخته عشق بگریزم و در آنجا همانند تشنه طاقت شکسته ای که بیش از هزاران دانشمند از اهمیت آب می داند و شعر عاشقانه خود را فدای زمزمه های آب می کند من نیز فریاد بکشم من نیز که غباری بیش نیستم می توانم در باره قلم ،قلم بزنم.
در قصه ها خوانده ایم که اگر ذره ای از وجود حضرت کمیا به مس فقیر و سیاه بخورد آن مس نیز از وجود حضرت کیمیا کیمیا گردد. می دانیم و سعدی به ما آموخته است که آگر گِل ناچیز با گُل نشیند معطر گردد.
و می دانیم نور به هر جا سفر کند آنجا نورانی گردد. و و و
من نمی گویم و نمی دانم که قلم چه بود یا چه نبود که حضرت حق بدان سوگند خورد. من نمی گویم و نمی دانم حضرت پروردگار بر چه اساس و حکمتی سوگند می خورد. بلکه جان تشنه ام می سراید که نگاه نورانی خداوند بود که لجن را برتر از فرشته کرد پس بدون اینکه به دنبال علتی گردم می گویم که چون او به قلم سوگند خورده است پس قلم زیباست و با عظمت. و این زیبایی و عظمت قلم تا ابدیت باقی خواهد بود چون خداوند ازلی و ابدی آنرا با سرمه سوگند آراسته است پس قلم زیباست زیبای زیبا زیرا پروردگار زیبا بدان قسم خورده است و چون او بدان سوگند خورده است پس مرکّبش نیز چون خون شهیدان گرامی می شود و از آن نیز می گذرد که مداد العلماء افضل من دماء الشهدا که مرکّب قلم دانشمندان برتر از خون شهیدان است.
پس قلم زیباست نه بدان خاطر که مادرش نی نام دارد و در کناره های نیل زیبا می روید و نه بدان خاطر که زیباترین اندیشه های انسانی از آن جاری می شود. قلم زیباست چون سوگند حضرت عشق زیباست و پر طنین که با شنیدنش روح به آسمان پرواز می کند ن و القلم و ما یسطرون.
پس قلم بر دست می گیرم و بر لوح دلم می نویسم و آنگاه در مقابل دریای عظمت اش نوشته ام را بر زبان می آورم که:
پروردگارا قلم باد دستانم اگر آنچه را که سوگندت زیبا ساخته است من بر دست بگیرم و از سیاهی بنویسم.
قلم باد دستانم که قلم بر دست بگیرم تا در کوچه های تاریک و ظلمانی کبر و حسد و خودخواهی پرسه زنم.
قلم باد دستانم اگر قلم بر دست بگیرم تا منحنی مکری با آن بکشم و نان حرامی از آن صید نمایم
خداوندا سوگند به سوگندت که نورت را همواره در کوچه های معرفت بتابان تا چشم جان روشن گردد و هرگز سیاه و کژ ننویسیم.
خداوندا به قلم عزت یافته قسم که قلم نارسای ما را قوّتی بخش که از کوچه های ظلمت عبور کرده به شهر نورالانوار برسیم.
و با زبان حضرت مولانا می گوئیم
ذره ای دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش