در دل شب از وجود شب زده خود خسته شده بودم . چشمم را به آسمان دوختم . نگاهم به کهکشان راه شیری افتاد از خود پرسیدم راستی راه شیری چیست و چه کسی این نام را بر آن نهاده است و آیا نام دیگری نیز دارد؟ و آیا نام دیگری می توان بر آن نهاد؟ و در آن لحظه گویی شهابی از معرفت آسمانی بر دلم اجابت کرد و در خاطرم افتاد که:
در کهکشان راه شیری سالیان بی شمار است که ستارگان بی شمار و با قانون عشق همدیگر را نورباران می کنند و در آنجا از تعدی و تجاوز خبری نیست زیرا که در فرهنگ عشق تعدی و تجاوز جایگاهی ندارد. آن ستارگان نورانی آنجا در کنار همدیگرند اما چون در مدار عشق می گردند آنجا پر از صفا و آرامش و زیبایی و معرفت است پس نام دیگر راه شیری می تواند راه معرفت باشد.