امروز بزرگواری درخواست کرد تا قطعه کوتاهی بنویسم به عنوان خیر مقدم برای دآنش آموزان اول راهنمایی به مناسبت آغاز ماه مهر و چنین نوشتم:
ای نام تو بهترین سرآغاز
بی نام تو
نامه کی کنم باز
دانش آموزان عزیز ، گلهای با طراوت دشت زندگی، ستارگان قشنگ آسمان علم ، عیدتان مبارک و تولد دوباره تان در آغاز ماه مهر پر از صفا و مهربانی باد. اول راهنمایی ها مقدمتان به دوره راهنمایی گلباران. ما ایمان و یقین داریم که ورود شما گلهای جدید به بوستان این مدرسه، عطر و رنگ مدرسه ، این بهشت روی زمین را زیباتر و زیباتر خواهد ساخت. آری امروز عید شما دانش آموزان و ما معلمان است. امروز عیدی است بس زیبا و به یاد ماندنی و آغاز ماه مهر آنقدر زیبا و به یاد ماندنی است که گرد و غبار زمان و باد و باران سالها هرگز نمی تواند آنرا به فراموشخانه تاریخ بسپارد. اگر امروز آری امروز اگر به میهمانی خاطرات پدرها و مادرهایتان یا بعضی از پدر بزرگها و مادر بزرگ ها بروید و یا اگر در درس مرور خاطرات کسانی بنشینید که در آن روزهایی دور یا نزدیک همانند شما ، آنان نیز کیف بر دوش یا کتاب در دست ، در نخستین صبح ماه مهر، این ماه مهربانی و شور و شعف پا به مدرسه می نهادند، به شما خواهند گفت و با هزاران افسوس پر از عشق به شما خواهند گفت که یاد آن روزها به خیر باد. آنان در این لحظه چون کودکان خیالپردازی خواهند شد که آرزو می کنند کاش عقربه زمان به عقب برگردد و برای یک بار هم که شده آنها را به اول مهر آن سالها ببرد تا بار دیگر مدرسه این بهشت زمینی و معبد عشق قدیمی خود را به تماشا بنشیند.
دانش آموزان عزیز ای گلهای معطر ایران زیبا آیا می دانید که با ارزش ترین هدیه خداوند به ما همین عمر و زندگی ما هست ؟
آیا می دانید که این هدیه با ارزش یعنی عمر و زندگی فقط و فقط برای یکبار به هرکس داده می شود و هرگز تکرار نخواهد شد؟
آیا می دانید اگر از عمرمان و روزهای زندگیمان استفاده درست نکنیم دچار پشیمانی ابدی و غیر قابل جبران خواهیم شد؟
آیا می دانید که سربلندی و سرافرازی زندگی فردایتان و سرافرازی ایران عزیزمان در جهان ، به تلاش امروز شما بستگی دارد؟
و آیا می دانید که خداوند حکیم، دانایان را بیشتر دوست می دارد و عزیزتر می دارد؟
آری همه اینها را می دانید و می دانیم و این همه گفتن فقط برای یادآوری بود که مبادا فراموش کنیم که، که هستیم و از کجا آمده ایم و به کجا می رویم و وظیفه ما در زندگی و در جهان چیست؟
پس در این روز زیبا و به یادماندنی و در محضر خداوند که جهان محضر خداوند است، فرشتگان آسمانی اش را به شهادت می گیریم که تلاش کنیم تا فقط و فقط از میوه های درخت دانایی بچینیم و هرگز و هرگز از میوه های درخت شیطانی نچینیم.
همانا علم و عمل و پاکی و راستی و درستی و تواضع و بندگی میوه های درخت دانایی اند و نافرمانی و نابندگی و دروغ و دغل و نیرنگ و زشتی میوه های درخت شیطانی اند.
پس خداوندا ای هدایت کننده و راهنمای درستکاران، ما را نیز که به دوره راهنمایی پا گذاشته ایم و بیش از هر زمان دیگر نیاز به راهنمایی ات داریم از ظلمات و تاریکیها به سور نور و روشنایی و به سوی خودت هدایت فرما.
آمین یا رب العالمین.
شب های قدر که ارزش هر شبش برتر از هزار ماه است در راه است. از حضرت حق تمنا دارم به همگان توفیق تجدید بندگی را در این شبها کرامت فرماید. از شبهای قدر نمی نویسم که توانش را ندارم اما می خواهم از انسانی بنویسم که ایام شهادتش و معراجش در تاریخ در این ایام واقع گردیده است. از علی می نویسم همان کسی که به شیر حق مشهور است.
از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزه از دغل
آری علی شیر حق است اما نه بدان جهت که نیروی بازوانش خیبر کن بوده و ضربت ذوالفقارش سینه دشمنان اسلام تازه جوان را می شکافت. او شیر حق است چون که بر بزرگترین دشمن انسانیت می تازد و او را به اسارت در می آورد. علی دیو نفس را به اسارت برد. او هرگز برای هوی و هوس شمشیر نزد و هرگز از ترس و زبونی روزه سکوت نگرفت و هرگز به خاطر توانگری بر حق ضعیفی پا نگذاشت و هرگز و هرگز و هرگز به خاطر ارضای نفسش حاضر نشد دیگران پا در رکابش بدوند و برای حفظ مقامی که برایش از لنگه کفش کهنه ای کم ارزش تر بود هرگز دروغ نبافت، ظلم ننمود، مکر و حیله به کار نبست و صداقت و انسانیت را زیر پا ننهاد و بالاتر از همه برای رسیدن به دنیا و حفظش هرگز و هرگز نا بندگی نکرد بلکه و صد البته که برای حفظ بندگی دنیا را طلاق داد آنهم طلاق مطلق.
در جهانی همه شور و همه شر
ها علیٌ بشرٌ کیف بشر
علی شاه بود. علی شاهنشاه بود. علی فرمانروا بود اما علی قبل از هر چیز شاه و امیر نفس وجود خود بود که او می دانست شاهراه بندگی معبود از فراز نفس به خاک نشسته و اسیر عبور می کند و علی می دانست که زیبنده ترین مقام و دارایی تقوا و تقواست و از این رو او تقوا را بر گزید و پیشوای متقیان شد.
او شیر خدا بود و هنگامی که خشم می گرفت نه از بهر هوی که از بهر خدا بود و اینگونه بود که باطل را درهم می کوبید. و می فرمود: آن که برای خدا به خشم آید باطل را هر چه باشد در هم کوبد.
علی چون دگر شاهان نبود که بنده خشم هستند علی شاه راستین بود و خشم را به اسارت در آورده بود:
خشم بر شاهان شه و ما را غلام
خشم را هم بسته ام زیر لگام
علی شیر راستین حق بود که نه تنها صفهای نا بندگان را می شکست که شیر حق است بدان سبب که هوی و هوس را در خود بشکست و حتی بسیار پیش از آنکه شمیر خصم فرقش را بشکافد ، او رستگار شد و با زبان جانش سرود فزت و رب الکعبه سرود.
سهل شیری دان که صفها بشکند
شیر آن است که خود را بشکند
و علی شیر حق بود که عبادت می نمود و زهد می ورزید و تقوا پیشه می کرد اما ذره ای سالوس و ریا نمی ورزید . علی شیر حق بود از برای اینکه قیام به عدل می کرد و حق ستم دیدگان را به آنها باز می گرداند اما ذره ای منت بر کسی نمی گذاشت.
علی شیر حق بود از برای اینکه در شبانگاهان تاریک به یاری یتیمان و بیوه زنان و گرسنگان می شتافت اما کرامت آنان را زیر پا نمی نهاد و از آنها عوض و پاداش نمی خواست.
علی شیر حق بود از برای اینکه شکم خود و اطافیانش را از دسترنج کار در نخلستانها سیر می کرد و روح بلندش هرگز نمی توانست به مال دیگران دست اندازد و کیسه های سیم و زر بیندوزد که به مدحان و متملقانش و دوستان و آشنایانش بپاشاند.
علی مجسمه تقوا بود که تقوا در ذرات جان و وجود عزیزش سیلان داشت نه اینکه تقوا فقط ورد زبانش باشد.
علی فرمانروا و سیاستمداری بود که زبونی دشمن را به قیمت زبونی جوانمردی نمی خواست.
علی آن دانشمند پرهیزگاری بود که روح زیبایش هرگز اجازه مکر و فریبکاری به او نمی داد.
علی آن یگانه مرد خدا بود که وقتی حکومت حاضر شد به عقد او در آید با تمام ایمان و بصیرتش گفت که ارزش حکومت برایم از لنگه کفش کهنه بی ارزشتر است مگر که حقی را زنده کنم. و عجب جمله بزرگی است چون که علی گفته است و آنقدر ایمان در درون این جمله پر است که پس از صدها سال تا عمق جان شنونده اش نفوذ می کند. کافی است نگاهی به تاریخ بیندازیم که ببینیم زمین خونین رنگ تاریخ پر است از کشت و کشتارها به دلیل به دست آوردن حکومتی که در نزد مولای ما کم ارزشتر از لنگه کفش است.
و و و
و علی شیر حق است که چون علی است و علی علی است و علی علی است:
نه بشر توانمش گفت نه خدا توانمش خواند
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را