تبليغاتX
کوچه های معرفت

آمده ام که سر نهم، عشق ترا به سر برم

گر تو بگوئیم که نی، نی شکنم شکر برم

                          و درود بر روان پاک و روح آسمانی مولانا جلال الدین که آنقدر از شکر عالم پر جلال خداوندی چشید که خود نیز به شکر معانی و نیستان شکرین باغهای پر جلال خداوندی بدل گشت.

        در فرهنگ بشری مولانا یکی از بزرگترین مترجمان عشق است و چنان در وادی عشق که نه بلکه در شاهراه آسمانی عشق پرواز کرد که یار او را پسندید و عشقش را پذیرفت و قبای سبز زمینی اش را از او گرفت و خلعت سبز بهشتی داد و او را نامتناهی کرد تا گرد زمان و دیوار مکان محو و محدودش نسازد تا او پنجره ای باشد رو به یگانه وجود نورانی شمس هستی و تا بگذریم  ازهر چه غم و بگذاریم هر چه را تلخ است و مزه شکر ندارد. مقام جلال الدین بسی بزرگتر و پرشکوه تر از آن است که خامانی چون من بتوانند از آن سخن گویند پس بهتر که از زبان آن شاخه سبز طوبای معرفت آسمانی بگوئیم که:

درنیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 9:7  توسط محمد اصلانی  | 

 

      هفته قبل سر کلاس  سوم انسانی و چون همیشه از خط و مسیر اصلی خارج شدم و به انحرافی بختک پیچیدم. موضوع مربوط به خودآکاه و ناخودآگاه و تاثیر آنها در رفتار افراد بود که ناگهان یکی از روح ، یکی از ترس و یکی از جن سوال کرد . چون همیشه تلاش کردم  از خوانده ها و آموخته هایم بهره گیرم تا به سوالها پاسخ گفته باشم .  تلاشم این بود که به دانش آموزان بقبولانانم پا از کفش روح و جن بیرون کشند زیرا با آنکه به وجود آنها از ناحیه دین باور داریم اما کم و کیف و جایگاه آنان برای ما ناشناخته است و با این حال می دانیم که آنها برای آزار ما خلق نشده اند و قرآن کریم نیز آفرینش جن و انس را فقط برای پرستش خداوند یگانه دانسته است. داشتم بحث می کردم که ریشه همه ترسها به مرگ بر می گردد و ترس از مرگ هم یا به جهل ما از مرگ بر می گردد و یا به بد عملی ما در زندگی مربوط است که ناگهان یکی از دانش آموزان با هیجان و اضطراب خاصی از بختکی خبر داد که چند شب قبل برادرش را خفه می کرده است! بلافاصله گزارش های متعدد دیگری نیز از بختک های متجاوز دیگر طرح شد و نتیجه حاصل شد که، نه تنها بختک وجود دارد بلکه شبها وارد خلوت خواب آدمها می گردد و چه بسا که خیلی ها را خفه کند.چاره ای نداشتم باید می پذیرفتم که بختک وجود دارد و گاهی به سراغ آدمها می رود تا به عزرائیل کمک کرده باشد پس گفتم هر کس برای هفته آینده  اگر دست یک بختک را گرفته و با خود  بیاورد نمره 20 به اضافه کلی مواجب دریافت خواهد کرد.

           بچه ها خنده ای تحویلم دادند و می دانستم به جهل من می خندند و می گویند بختک به مدرسه نمی آید چون مدرسه روزها دایراست و بختک فقط شبها ظاهر می شود و آن هم به سراغ بعضی ها می رود. به گذشته بر گشتم زمانی که سوم دبیرستان بودم و معلم ادبیات ما آقای دکتر نصرتی موضوع انشاء را نقد یک داستان قرار داده بود. من داستان رجبعلی را انتخاب کردم نویسنده داستان یادم نیست اما ترجمه مرحوم محمد علی جمالزاده بود و خلاصه داستان این بود که در دهی یا شهری در یک زمان اتفاقات عجیب و غریب می افتد و مثلا آفتابه یکی دزده می شود و بچه یکی خفه می شود و دختر دیگری ربوده می شود و ... و جالب این که اتفاقها در لحظه خاص اتفاق می افتد و همیشه و همه جا هم رجبعلی این بدبخت تجاوز گر معلوم الحال مقصر می شود مردم اعتقاد پیدا می کنند که رجبعلی موجود عادی نیست بلکه طی الارض است و می تواند همزمان چند نفر باشد و از دیوار و شیشیه و آتش و همه جا عبور کند و خلاصه به قول  مرحوم جلال آل احمد جل الخالق!

    آنزمان من قدرت نقادی نداشتم ، هر چند اکنون نیز ادعایی ندارم اما داستان انتخابی ام در کلاس گل کرد و گل لبخند دانش آموزان برای دقایقی از لبخند عبور کرد و به قهقهه رعد آسا تبدیل شد و سپس معلممان در جمع بندی و نقد با استادی تمام گفتند که منظور داستان جامعه بخت برگشته ای است که همه در حق همدیگر بدی و تجاوز می کنند و به روی مبارکشان نمی آورند و در کوی و برزن راه می افتند و دنبال مقصر می گردند و به جز رجبعلی بخت برگشته کسی را نمی یابند.

نوشته ام به پایان می رسد اما در دلم می گویم کاش یکبار دیگر به دوران زیبای دبیرستان بر می گشتم و در دنباله نقد معلم بزرگوارمان می گفتم که خیلی دلم می خواهد که رجبعلی بدبخت را پیدا کنم و بهش بگویم بیچاره از خودت رفع اتهام کن و تقصیرها را گردن بختک بیندازو تمام بدبختی های دوران نانویسا و نویسا یعنی ماقبل تاریخ و دوره تاریخی را به گردن بختک بینداز و نگران بختک نباش چون بختک در هیچ دادگاهی حاضر نخواهد شد زیرا که بختک فقط شبها می آید و شبها همه جا تعطیل است!!! که بختک فقط شبها می آید و شب در یک نگاه برادر تاریکی و جهل است و جهل در نگاه جامعه شناختی مربوط به دوران پیشین است  و دوران پیشین دیگر وجود ندارد اما بختک همچنان وجود دارد شاید که او نیز همانند لباس مان و خانه هامان اما نه افکارمان ترقی کرده و به قول رایانه کاروران به روز شده باشد اما زبانم لال خدا نکند و خداکند که بختک فقط در قصه ها باشد ونه در تخیل کودکانمان که در آن صورت ......... زبانم لال، دیگر بس است. من معلم اجتماعی هستم شما سیاسی برداشت نکنید هر چند که در برداشت خود آزاد هستید برای همه آرزوی نور و رحمت دارم و به دعای خیر محتاجم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:1  توسط محمد اصلانی  |