آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
بهار نو و عید ۱۳۸۶ خورشیدی بر هموطنان عزیز مبارک باد آرزو دارم همه ما توفیق داشته باشیم تا چون بهار نو، تازه شویم و هرگز در مسیر غبار و تاریکی گام برنداریم بلکه چون بهار ،پاک و تازه و با طراوت بمانیم.
در کوچه های تنهایی و خیال قدم می زدم که ناگه احساس تنهایی و ترس عجیبی وجودم را گرفت و خودم را تنهاتر و بی پناه تر از همیشه یافتم. خواستم که در آن کوچه ها به دنبال پناهگاه امنی بروم . به یاد تبلیغات بانک و آینده مطمئن آن افتادم اما درونم آرام نگرفت . به یاد خانواده و دوستان و آشنایان افتادم اما فهمیدم آنان نیز حالشان بهتر از من نیست. به همه جا سر زدم اما فهمیدم که آنها نیز پوشالی اند. به خواجه حافظ تفال زدم ! به به چه زیبا گفت که:
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
و آنگاه وضو ساختم و در قنوت آنرا زمزمه کردم و از او که هستی را آفرید که مهربان است که جاویدان است که صاحب قدرت بی کران است ، خواستم که زنهار و پناهم دهد و آنگاه به او امیدوارم شدم و جانم قوت گرفت و کوچه های خیال را تا کوچه های معرفت با امید پیمودم.