تبليغاتX
کوچه های معرفت

وقتی که قرص ماه را می بینم،

وقتی که ستارگان زیبای آسمان را می بینم،

وقتی که قامت زیبای سرو را می بینم،

وقتی که پس از باران یک روز زیبای بهاری رنگین کمان را می بینم،

وقتی که قله های با عظمت را می بینم،

وقتی که زلالی آبشارها و خروش رودها را می بینم،

و وقتی که آفرینش زیبایت را می بینم،

     به ناگاه این بیت زیبای سعدی شیراز در ضمیرم جاری می شود که:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

عاشقم بر همه عالم که  همه عالم ازوست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 21:36  توسط محمد اصلانی  | 

بیست و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب رهایی بخش ایران را به همه هموطنان تبریک می گویم و یاد همه مجاهدان راه رهایی از امام خمینی تا طالقانی و بازرگان و دکتر شریعتی و همه مبارزان گمنام را گرامی می دارم باشد که روز به روز این انقلاب به اهداف والایش دست یابد و پاسدار حقوق و کرامت اجتماعی و سیاسی همه مردم ایران باشد و دین مبین اسلام با رافت محمدی و عدالت علوی در عمل و نه در شعار در جامعه ما استقرار یابد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 23:4  توسط محمد اصلانی  | 

        در دل شب  از وجود شب زده خود خسته شده بودم . چشمم را به آسمان دوختم . نگاهم به کهکشان راه شیری افتاد از خود پرسیدم راستی راه شیری چیست و چه کسی این نام را بر آن نهاده است و آیا نام دیگری نیز دارد؟ و آیا نام دیگری می توان بر آن نهاد؟ و در آن لحظه گویی شهابی از معرفت آسمانی بر دلم اجابت کرد و در خاطرم افتاد که:

        در کهکشان راه شیری  سالیان بی شمار است که ستارگان بی شمار و با قانون عشق  همدیگر را نورباران می کنند و در آنجا از تعدی و تجاوز خبری نیست زیرا که در فرهنگ عشق تعدی و تجاوز جایگاهی ندارد. آن ستارگان نورانی آنجا در کنار همدیگرند اما چون در مدار عشق می گردند آنجا پر از صفا و آرامش و زیبایی و معرفت است پس نام دیگر راه شیری می تواند راه معرفت باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 20:49  توسط محمد اصلانی  | 

  امروز عاشورای حسینی بود و عاشقان حسین به یاد آن عاشق راستین خداوند اشک شوق از چشمانشان جاری ساختند. من نیز به اتفاق چند نفر از دوستان به مراسم تعزیه در مسجد روستای شوند رفتیم و علیرغم اصرار میزبانان در یک جای معمولی نشستیم اما ناگهان پیرمرد زحمتکش و با صفایی به ما گفت که: "اهالی شوند اهل معرفتند و راضی نمی شوند که میهمانان در جای نا مناسبی باشند" و با این جمله ما را به مناسب ترین جا از نظر راحتی هدایت کرد و من ضمن بهره مندی از تعزیه و سوگواری به این می اندیشیدم که به راستی همه ما اهل معرفت هستیم خواه ایرانی ،خواه قروه ای و خواه همدانی و خواه سراسر ایران و فقط کافی است که خود نیز باور کنیم که اهل معرفتیم و آنگاه آن را پاس بداریم. آری ایران و ایرانی اهل معرفت است خواه روستایی و خواه شهری و خواه کودک و خواه نوجوان و خواه پیرمردان با صفا. آری همه اهل بزرگراه  معرفت هستیم هر چند که گاهی اوقات در بن بست های فراموشی، فراموشمان می شود که اهل معرفتیم اما به خدا اهل معرفتیم پس بیایید آنرا بیشتر کنیم و همانند دو چشمان خود آنرا پاس بداریم.    

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 23:20  توسط محمد اصلانی  | 

 

         در عالم خیال پرسه می زدم و با کمک دیده ها و خوانده ها و شنیده ها می خواستم یک شهر خیالی بسازم که شبیه شهرهای آرمانی فارابی و توماس مور و افلاطون و... دیگر حکما باشد و آنگاه ترازویی از منطق و استدلال بسازم و آن را با وضعیت فعلی مقایسه کنم و آنگاه بفهمم که چه بوده ایم و چگونه شده ایم و شیب حرکت صعودی هست یا نزولی و انحطاطی هست یا کمالگرایانه و.... که ناگهان در اولین پرش اندیشه، حس کردم که در شهری پر کوچه باغ هستم و بوی نان داغ و تازه استشمام می کنم. آن طرف تر نیز بوی حلوای تازه می آمد که نه تنها آدم را به یاد گورستان نمی انداخت که مردگان را نیز جان دوباره می بخشید .                             

     کمی آنسوتر بوی رنگرزان می آمد که دختران و زنان با نشاط و عفیف را یاد می آورد که با تار و پود محبت و عشق فرشها را گل می کارند. اما بوهای خیلی زیاد دیگری هم از کوچه باغ های شهرم به مشام می رسید پس حواسم را دقیق کردم خدای من چه بوهای خوبی انگار که روزهای نخستین آفرینش بود و من هر لحظه مست و مستانه تر می شدم و مدهوش از این همه بوی خوش . به به چقدر زیبا بود بوی محبت، بوی صداقت، بوی صمیمیت ، بوی جوانمردی، بوی انصاف، بوی مهر، بوی وفا، بوی صفا، بوی برادری، بوی خواهری، بوی ایثار، بوی قناعت، بوی بخشش، بوی دستگیری و یاوری،بوی عشق، بوی معرفت،بوی راز و بوی نیاز، بوی سخن های شیرین، بوی خنده های مهرآگین، بوی نگاه پاک، بوی توکل و تقلا، بوی یتیم نوازی، بوی سلام بی طمع و..... و..... و.... و بوی آدمییت و بوی صفای هابیل و بوی دوستی ابراهیم و بوی صبر یعقوب و حسن یوسف و شرح صدر موسی و صداقت مسیحا و بوی حسن خلق محمد(ص).

          اسب خیالم خسته بود توقف کردم چشمانم را گشودم در ایستگاه مترو بودم و از کوچه باغ های چند لحظه پیش خبری نبود آماده شدم فریاد بزنم و مترو را نفرین کنم و به همه بفهمانم که :" این مترو و اتوبوس و خیابونهای شلوغ و کارخانه های شلوغ و غرش هواپیماها و ... همه و همه دشمن من و تو و ما و پرندگان و کبوتران و برگ سبز درختان و جویبارهای زلال و کوچه باغ های سر سبز و کوچه باغهای معرفت است  و اینها نمی گذارند که آن همه بوی خوش به مشام برسند، که ناگهان ته مانده عقلی از ضمیرم نهیب زد که صبور باش و نصیحتم را گوش فرا بده و اگر معقول یافتی بپذیر. هرچند که خشمگین و درمانده بودم گوش دادم که می گفت همانطور که اسب و شتر و گاری و درشکه و بقالی و سمساری و... دشمن بوهای خوش نبودند، طیاره و مترو و اتوبوس و کارخانه و شلوغی و... نیز دشمن بوهای خوش نیستند و اصلا اینها چیزی جز مقتضیات زمان نیستند و ما حق ندارم به جرم اینکه بوی خوش حس نمی کنیم اینها را محکوم کنیم اینها مخلوق دست ما هستند که آمده اند تا زندگی را بر ما هموارتر سازند. و حتی بوی مترو ، بوی اتوبوس ، صدای غرش هواپیما ، بوی کارخانه های عظیم و همه و همه می تواند در کنار بوی نان داغ و کباب داغ دلپذیر تر نیز باشند به شرط آنکه فقیران شهرمان نیز بتوانند از آن بخورند و به شرط اینکه ذره ای عقلمان را کار بندیم و بفهمیم که زیاد خوردن فضلیت بزرگی است اما برای گاوها و حرص مال، امتیاز بزرگی است اما برای موشهای کثیف و غارت و درندگی امتیاز گرگهاست و مکر و حیله فضیلت روباهان و... و بفهمیم که چقدر حمال و نادانند کسانی که شکم پر می کنند تا بیشتر به توالت روند و می اندوزند تا دیگران بچرند و باد غرور در وجودشان پر می کنند تا بترکند و بالاتر می روند تا سقوط کنند و رسوا شوند.

نردبان خلق این ما و منی است

عاقبت این نردبان بشکستنی است

هر که بالاتر رود ابله تر است

کاستخوان او بتر خواهد شکست           " مولوی"

      آری نمی گویم دین بلکه حتی  یک جو عقل و انصاف می تواند ما را به خود آرد تا بفهمیم گناه ما گناه زمان و ماشین و تمدن و صنعت و ... نیست گناه ما فراموشی و غفلت است و اگر از شهر به جای عطر خوش بوی تهوع می آید گناه شهر نیست که شهر عکس ماست و به یقین قیافه ما نا زیبا و ناموزون و زشت شده است که می توان در کوچه عشق خدا و در حمام صفا و در آرایشگاه صداقت آنرا دوباره آرایش کرد تا شهرمان با صفا و خوش عطر گردد.   

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 20:42  توسط محمد اصلانی  | 

 

کجایید ای شهیدان خدایی

 

بلا جویان دشت کربلایی

 

کجایید ای سبک روحان عاشق

 

پرنده تر ز مرغان هوایی

 

کجایید ای شهان آسمانی؟

 

بدانسته فلک را در گشایی

 

کجایید ای ز جا و جان رهیده

 

کسی مر عقل را گوید:"کجایی"؟!

 

کجایید ای در زندان شکسته

 

بداده وامداران را رهایی

 

کجایید ای در مخزن گشاده

 

کجایید ای نوای بی نوایی

 

*********

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 15:51  توسط محمد اصلانی  | 

محرم ماه حسین است ماهی که کبوتران عاشق در رقص خون به معراج آسمان رفتند و بر برتری انسان بر فرشتگان گواهی دادند. آری کربلا سند افتخار ابدی انسانیت است که در آنجا مرغان عاشق به رهبری هدهد معرفت یعنی حسین با خون خود قالو بلی سرودند باشد که ما نیز چون حسین به خدا عشق بورزیم و اگر دوستدار حسینیم چون او شویم.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 20:37  توسط محمد اصلانی  |